خرید بک لینک

درباره سایت

هر چی بخوای

امکانات وب

" آوا "از جا بلند شدم.. نگاه همه اشون به من بود. -یکم درکم کنید. من مشکل بزرگی پیش رومه.. من پسر عمه ام عینهو یه تیکه گوشت بی جون افتاده رو تخت بیمارستان . موندن یا نموندنش معلوم نیست . حتی معلوم نیست

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 4:01

پدرام خنده اش رو کنترل کرد و دستاشو توی جیب شلوارش فرو کرد .-میخوای برسونمت بیمارستان ؟سری تکون دادم. -نه..ممنون. -تنهایی میری ؟کلافه شدم. -وای پدرام ولم کن.-حالت خوب نیست تنها نرو. خودم میبرمت. -لازم

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 4:01

آروم خندیدم.-مامان همه چیزو زیادی جدی گرفتید.سارا اینبار پرید بین حرفم.-ساکت شو بابا. از ما دو تا که نمیتونی چیزی رو مخفی کنی. از همون روزی که رفتی توی اون آموزشگاه جدید کار کنی دیگه اون سامه قبل نیست

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

شونه ای بالا دادم. علاقه ای به دخالت تو حرفا سارا نداشتم.-سام خوب بشین فکر کن. تو اگه بتونی با یه دختر خوب آشنا بشی اینجور سر خودتم بی کلاه نمیمونه. من به فکر توام دیوونه. -ممنون که به فکرمی عزیزم اما

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

همزمان با عوض کردن دنده گفت :-مادر من عاشق گل و گیاه بود و هست منم همینطور خواهرمم دوست داره اما به قول خودش حالشو نداره.-شماهم باغچه دارید؟؟-نه متاسفانه ما آپارتمان نشین هستیم ولی بازم مامانم سرشو با

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

"سام "فکری که زده بود به سرم حسابی داشت قلقلکم میداد. بین قبول کردن یا رد کردنش با خودم گیر کرده بودم. از طرفی دلم میخواست اینکار رو کنم و از طرفی میدونستم اگر به گوش مامان و سارا برسه دیگه امونم نمید

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

تا اولین سطل زباله راهی نبود.. گل رو از چند قدمی درست انداختم وسط اون سطل بزرگ.. آوا با تعجب نگاهم میکرد . انگار هنوز نتونسته بود درک کنه که من حالم خوبه یا بد . گل دوست دارم یا نه .. شایدم ذهنش درگیر

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

شیشه را تا انتها پایین کشید . باد سرد شلاقی به صورتش میخورد. شیوا سریع گفت :-ملیکاااا.. شیشه رو بده بالا مامان مریض میشی خدای نکرده هوا خیلی سرده.یک هفته از سفر ارومیه گذشته بود. سفر بی نظیر و خاطره ا

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

آن روز خوشحال تر از همیشه به خانه برگشت.. تمام قضایا را کامل برای شیوا تعریف کرده بود و حس میکرد حال نه ذهنش درگیر چیزی است و نه بابت چیزی عذاب وجدان دارد. از روزهای بعد هردو به محض دیدن هم در جلوی مد

برچسب: نویسنده: کسری قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:22

صفحه بندی